على اصغر شميم

530

ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )

امداد نيروى دوم مأموريت شاهرود داد . خوشبختانه مقارن آن اوقات اسلحه و مهماتى كه از روسيه خريدارى شده بود ، از راه بندر انزلى و رشت و قزوين به تهران رسيد و نيروهاى سه‌گانه را تقويت كرد . مجلس شوراى اسلامى اعلاميه‌اى صادر كرد و طبق آن براى اعدام يا دستگير ساختن محمد على ميرزا ، يكصد هزار تومان و براى شعاع السلطنه بيست و پنج هزار تومان و براى سالار الدوله بيست و پنج هزار تومان جايزه نقدى تعيين نمود و اين امر بيم و هراسى در دل محمد على ميرزا و هواداران او انداخت . اما پايان ماجرا به نفع مشروطه بود . علىرغم اخلالگرىها و كمك‌هاى فراوانى كه روس‌ها به محمد على ميرزا مىكردند و از آن جمله در اكثر نقاط آذربايجان نيروهاى ضد آزادى را عليه نيروهاى دولتى تقويت مىنمودند ، سرانجام شاه مخلوع خود در محاصره‌ى نيروهاى اعزامى دولت قرار گرفت ولى ارشد الدوله از سران سپاه او تا 48 كيلومترى پايتخت پيش راند و سالار الدوله نيز به سوى پايتخت در حركت بود . چالاكى و هنرنمايى يفرم خان و سردار بهادر بختيارى به پيشروى نيروى ارشد الدوله پايان بخشيد و با اسارت او به دست مجاهدين اميد و آرزوى شاه مخلوع بر باد رفت . كسروى درباره‌ى اعدام ارشد الدوله به وسيله‌ى مجاهدين ، شرح جالب زير را از قول مستر شوستر ، مستشار مالى ايران كه از شيفتگان آزادى و يك فرد آمريكايى خدمتگزار ايران بود ، آورده است : « در ميان اين گفتگوها از سركردگان درمىخواست كه بر جان او ( ارشد الدوله ) بخشايند و نكشند و سپس خواستار گرديد گفتگو را به پايان رسانند كه او بخوابد . سركردگان برخاستند و ايمنى دادند كه شبانه هيچ آزارى به او نخواهد رسيد و او را گزاردند بخوابد ولى بامداد زود براى تيرباران بيرونش آوردند و بيست ژاندارم او را تا نزديكى ديوارى برده و در آنجا ايستانيدند و به شليك پرداختند . بدبخت دست‌هاى خود را بالا برده و تكانى داد و برو افتاد ولى دانسته شد يك گلوله بيشتر به او نرسيده و اين است كه نمرده است . چند دقيقه به همان حالش گزاردند و چون دوباره خواستند تيرباران كنند ، اين‌بار دسته‌اى از ارمنيان را براى شليك فرستادند . در اين هنگام ارشد الدوله به زانو بلند شده و با آواز رسا داد زد : زنده باد محمد على شاه ولى چون شليك شد ، افتاد و جان داد « 1 » » .

--> ( 1 ) - تاريخ هجده ساله آذربايجان ( جلد دوم ، تاريخ مشروطه ايران ) نگارش كسروى ، چاپ دوم ، صفحه‌ى 185 .